طناقت ،طش کاب آ با وصیجحم طجاخع ناپب در ش) قل)،سب د ،خ)،س.ال «ترین ها» جای کیفیت لا می گیرند بسیاری انتظار داشتند رویدادی که نام «نمایشگاه هنر تهران » را یدک می کشد و ادعای نمایندگی هنر معاصر ایران را دارد، سازوکار مشخص و سخت گیرانه ای برای انتخاب آثار و گالری ها داشته باشد. این انتظار به دلیل آن بود که در تمام آرت فرهای استاندارد جهان ، اعتبار رویداد نه از متراژ سالن ، که از فیلترهای کیفی و حضور هیئت انتخاب می آید. جالب است بدانید برگزارکنندگان این رویداد در متن های تبلیغاتی خود، دو ادعای بزرگ را مطرح کرده بودند: اول ، ایجاد «بستری برای نمایش ، فروش و تبادل هنر معاصر ایران در مقیاسی جهانی » و دوم ، «حضور برجسته ترین هنرمندان ، گالری داران ، منتقدان و مجموعه داران از سراسر ایران و بیش از بیست کشور جهان در فضایی به وسعت 20 هزار متر مربع ».
اما نه این شعارهای دهان پرکن و نه تاکید موکد بر واژه هایی چون «بزرگ ترین » و «برجسته ترین »، باعث نشد که در عمل شاهد یک رویداد باکیفیت و منسجم باشیم ؛ نه هیچ شفافیتی درباره اعضای هیئت انتخاب ، نه هیچ معیاری برای تفکیک هنر اصیل از کارهای سرگرم کننده و تزئینی و نه هیچ گونه پاسخگویی حرفه ای درباره نسبت گردانندگان این مجموعه با میدان جدی هنر! این موضوع نشان دهنده تناقض بین شعارها و ادعاهای اعلام شده و عملکرد واقعی گروه برگزارکننده است . این تناقض آنجا پررنگ تر و عیان تر می شود که به ماهیت یک آرت فر واقعی و مسئولیت برگزارکنندگان آن نگاه می کنیم . در رویدادی باا ین ابعاد، وظیفه برگزارکننده به اجاره دادن غرفه و فراهم کردن چهاردیواری محدود نمی شود. وقتی در فهرست معرفی رویداد نام «گروه هنری نگارا» به عنوان برگزارکننده ثبت می شود و وعده «برندسازی برای هنرمندان » داده می شود، اولین پرسش این است که جایگاه حرفه ای و اعتبار خود این مجموعه در تاریخ و میدان هنرهای تجسمی ایران کجاست ؟ برگزارکننده ای که ساختار تصمیم گیری و عیار داوری اش نامشخص است ، چگونه و با کدام پشتوانه قرار است برای هنرمندان اعتبار بسازد؟ متراژ سالن لنگین تر از عیال هنر است ؟ به دلیل همین فقدان فیلترهای کیفی و اولویت یافتن منطق تجاری بر منطق هنری ، پنجمین آرت فر تهران بیش از آنکه به یک رویداد تخصصی شباهت داشته باشد، به یک «جمعه بازار» یا «بازار مکاره » بزرگ نزدیک شد؛ جایی که در آن جلوه های ظاهری ، متفاوت نمایی های سطحی و پرفورمنس های بی ارتباط با تفکر هنری ، جایگزین ایده و کیفیت اجرا شدند. اما در همین بین ، وقتی منتقدان درباره چرایی حضور این حجم از آثار ضعیف پرسش مطرح می کنند، پاسخ های مستقیم و غیرمستقیم مدافعان رویداد حول یک محور می چرخد: «وسعت بی سابقه نمایشگاه ، تعداد بالای غرفه ها، حضور مردم و رونق فروش !». بنابراین در حالی که هنر جدی و معاصر برای اثبات خود نیازمند نقد، اندیشه و اصالت فرمی است ، در این رویداد، تمام ضعف های ساختاری پشت عدد «20 هزار متر مربع » و شلوغی سالن ها پنهان می شود. همه این ها در حالی است که به وضوح ، شلوغی یک نمایشگاه و شمار بازدیدکنندگان ، از میزان استقبال عمومی و کنجکاوی مخاطبان در یک مرکز تجاری تفریحی بزرگ خبر می دهد، نه لزوما از ارزش هنری آثار! هرچند تجاری بودن آرت فر به خودی خود ایرادی ندارد و بازار می تواند زمینه عرضه آثار و تداوم فعالیت گالری ها را فراهم کند، اما تفاوت میان «اقتصاد هنر» با «کالاسازی دکوراتیو» از زمین تا آسمان است و روی دو کفه هیچ ترازویی به هم نزدیک نمی شود.
با این حال ، برگزارکنندگان به خود این حق را می دهند که متراژ سالن را به عنوان مهم ترین امتیاز تبلیغاتی به رخ بکشند و در آن سوی ماجرا، وظیفه اصلی خود یعنی پالایش کیفی و ایجاد یک تجربه اصیل هنری را به فراموشی بسپارند؛ استانداردی که اگر رعایت می شد، شاید ابعاد نمایشگاه کوچک تر می شد، اما دست کم نام «هنر معاصر ایران » زیر بار انبوهی از تصاویر تکراری و مصرفی له نمی شد. وقتی اندازه فضا به ویترین افتخار یک رویداد تبدیل می شود، باید صریحا پرسید چه چیزی قرار است این سالن وسیع را از یک «انبار بزرگ اشیا و تصاویر» متمایز کند؟ همه این ها در حالی است که نظریه پردازان بزرگی همچون «هال فاستر» سال هاست درباره پیوند فزاینده فرهنگ با بازاریابی و تبدیل تجربه فرهنگی به «نمایش » هشدار داده اند. مسئله ای که در ایران مال اتفاق افتاد فقط حضور چند اثر ضعیف نبود و حاکم شدن سازوکاری بود که به انباشت اشیا، وسعت فیزیکی و گردش تصاویر تبلیغاتی اجازه می دهد جای دستاورد هنری بنشینند. درچنین وضعی ، پوسته ای از نشانه های هنر معاصر از چیدمان و پرفورمنس گرفته تا تنوع رسانه ها حضور دارند، اما این قالب ها از درون تهی شده اند و نه نوآوری می آورند و نه اندیشه ای را تضمین می کنند.
سال 1405 و هنوز هم تقلیل هنر به کالای دکولی ! این رویکرد کمیت محور و غلبه منطق شبکه های اجتماعی بر فضای نمایشگاهی ، صدای بسیاری از منتقدان ، روزنامه نگاران و هنرمندان مستقل را درآورده است . یکی از منتقدان هنرهای تجسمی در واکنش به ویدیوهای منتشرشده از این رویداد نوشت : «آنچه در ویدیوهای تبلیغاتی این بازار می بینیم ، رسوب کردن کلیشه های تصویری فضای مجازی در غرفه های نمایشگاه است ؛ جایی که در آن انباشت اشیا جای تولید هنر، متراژ جای معیار و تبلیغات جای اعتبار را گرفته است .» منتقد دیگری نیز با اشاره به ادعاهای کاتالوگ و خبر رسمی نمایشگاه مبنی بر «حضور برجسته ترین ها»، به این تناقض اشاره کرده و نوشته است : «این ها انگاریادشان رفته چیزی که مخاطب در چنین نمایشگاه هایی باید با آن روبه رو شود، فضایی است که در آن اثر هنری به واسطه نیروی انتقادی و تخیل ، امکان های تازه ای پیش رویش قرار دهد. اما این نمایشگاه دقیقا خلاف این رویکرد، به واسطه قیمت ، نام و قابلیت عرضه اش است که ارزش گذاری می شود. ابتذال هنر از همین جا آغاز می شود؛ آنجا که بازار به جای هنر تصمیم می گیرد چه چیزی ارزش دیده شدن دارد.» در میدان هنرهای تجسمی ، بسیاری بر این عقیده اند که اگر مرز نقد حرفه ای و برچسب زنی را حفظ کنیم ، باز هم نمی توان چشم بر فاجعه «صنعتی شدن و تجاری سازی سطحی فرهنگ » بست . به عبارت دیگر، حتی اگر به کار بردن واژه هایی چون «بنجل » را در نقد هنری نپسندیم و معتقد باشیم نقد باید به تحلیل مشخص آثار و زمینه شکل گیری آنها بپردازد، باز هم حقیقت ماجرا تغییر نمی کند: در عصر تسلط سرمایه و شوآف ، هنر به خط تولید کارخانه ای پیوسته است .ا ثری که روزگاری قرار بود پنجره ای رو به حقیقت ، پرسشی در برابر رخوت زمانه و بازتابی از رنج و تخیل انسانی باشد، امروز به دکوری امن و بی خطر برای تسکین سلیقه های عامه پسند و هماهنگ شدن با رنگ مبل و پرده تبدیل شده است .
گردانندگان چنین رویدادهایی اغلب پشت پوشش «حمایت از هنرمندان جوان و رونق اقتصاد هنر» پنهان می شوند و هر صدای انتقادی را با برچسب هایی نظیر «حاشیه سازی »، «حسادت » یا «دنبال ویو بودن » پس می زنند؛ اما این ادعا بر تن عملکرد آنها زار می زند. وقتی در برابر نقدهای صریح درباره کیفیت آثار، به جای ارائه معیارهای زیبایی شناختی ، فاکتورهای فروش و آمار بازدیدکنندگان رو می شود، یعنی با جریانی روبه رو هستیم که از تفکر امتناع می کند. نقد، جراحی پیکره فرهنگ است نه تخریب با همه آنچه گفته شد، نقد پنجمین آرت فر تهران به معنای مخالفت با نفس برگزاری آرت فر، دشمنی با اقتصاد هنر یا نادیده گرفتن زحمات اجرایی برگزارکنندگان و هنرمندانی که با امید در این رویداد شرکت کرده اند، نیست . مسئله اصلی ، دفاع از حیثیت هنر معاصر و یادآوری مرزی است که میان «تجربه گرایی اصیل » و «متفاوت نمایی بازاری » وجود دارد.
ماجرا از این قرار است که وقتی یک رویداد عنوان «نمایشگاه هنر تهران » را بر خود می گذارد، دیگر یک گالری خصوصی کوچک یا یک بازارچه خیریه نیست که بتوان ضعف هایش را نادیده گرفت ؛ عنوان بزرگ ، انتظار بزرگ و مسئولیت بزرگ می آورد. در روزهای برگزاری نمایشگاه ، تصاویری از برخی آثار و پرفورمنس ها دست به دست شد که بیش از آنکه حامل یک ایده هنری یا بیانیه مفهومی باشند، برای جلب توجه لحظه ای دوربین های موبایل و وایرال شدن در اینستاگرام طراحی شده بودند.
هنر اصیل برای دیده شدن نیازی به تردستی و شعبده بازی ندارد و از نقد هم نمی ترسد. آنجا که جریان مسلط بازار از شنیدن عیار واقعی کارها سر باز می زند و نقد را به خصومت شخصی فرو می کاهد، وظیفه منتقد و رسانه است که تیغ جراحی را بردارد. هنر به تایید کورکورانه ، تعارفات مرسوم و دست زدن های ممتد در مراسم افتتاحیه نیازی ندارد؛ به چشمانی بیدار و زبانی صریح نیازمند است تا مرز میان آفرینش اصیل و کالای صنعتی دست ساز گم نشود. سکوت در برابر مسخ هنر و تن دادن به سلیقه مبتذل بازار، خیانت به آینده اندیشه و خلاقیت در این سرزمین است .
در همین روزهایی که ایران مال میزبان پرحجم ترین و پرمدعاترین رویداد تجاری هنری پاییز بود، هنرمندان مستقل و جدی بسیاری ، چه در داخل همان نمایشگاه (در معدود غرفه هایی که استانداردهای خود را حفظ کرده بودند) و چه در گالری هاوآتلیه های کوچک سطح شهر، مشغول خلق آثاری بودند که از دل رنج ، تفکر، مطالعه و زیست واقعی برآمده اند. هنرمندانی که بدون تکیه بر بودجه های کلان تبلیغاتی و بدون تن دادن به کلیشه های «بپسند و بخر»، بار اصلی هنر معاصر ایران را به دوش می کشند. این هنرمندان با وجود تمامی سختی های اقتصادی ، گرانی متریال و انحصارهایی که در بازار هنر وجود دارد، همچنان به خلق کردن ادامه می دهند تا نشان دهند که هویت ، اصالت و شعور هنر تجسمی ایران ، بسیار فراتر از تی بگ های رنگ شده و پرتره های کپی شده از پینترست است .
ارزیابی نهایی پنجمین آرت فر تهران یک پیام روشن برای آینده دارد: مسئله این رویداد «بزرگی » آن نبود، مسئله این بود که بزرگی فیزیکی آن ، بسیار روشن تر و پررنگ تر از معیارهای هنری اش به چشم می آمد. اگر قرار است در سال های آینده شاهد برگزاری چنین رویدادهایی باشیم ، برگزارکنندگان باید بدانند که احترام به هنر، پیش و بیش از هر چیز، احترام به شعور مخاطب ، شفافیت در ساختار گزینش و سپردن سکان ارزیابی کیفی به متخصصان واقعی میدان هنر است ؛ وگرنه اجاره کردن هزاران متر مربع فضا و پر کردن آن با هزاران قاب ، کاری است که هر مجتمع تجاری و نمایشگاه مبلمانی نیز از پس آن برمی آید! گروه فرهنگ و هنر: اگر اهل هنرهای تجسمی باشید یا دست کم در یکی دو هفته اخیر سری به فضای مجازی زده باشید، به احتمال زیاد پست ها، ریلزها و استوری هایی با مضمون حواشی «پنجمین نمایشگاه هنر تهران » (اکسپو آرت ) را در صفحات مختلف اینستاگرامی دیده اید. رویدادی که از بیست و هشتم مهر تا اول آبان ، هر روز از ساعت 14 الی 21 در مرکز نمایشگاه های بین المللی ایران مال برگزار شد و با تکیه بر وسعت فضای نمایشگاهی و تعداد پرشمار غرفه ها، تلاش کرد توجه افکار عمومی را به خود جلب کند. اما خیلی زود، موجی از نقدها و واکنش های تند در میان هنرمندان ، منتقدان و مخاطبان جدی هنر به راه افتاد؛ موجی که از دل یک پرسش ساده اما مهم بیرون می آمد که آیا واقعا هر چیزی که روی دیوار می رود، هنر است و هر گردهمایی پرحجمی ، شایسته عنوان یک «رویداد هنری »؟ روایت های تلخی از وضعیت کیفی این نمایشگاه قابل مشاهده است ؛ رویدادی که به نظر می رسد در آن به هیچ استانداردی در گزینش آثار رحم نشده است . از نقاشی روی تی بگ های خشک شده و تصویرسازی های دم دستی با قهوه گرفته تا کلاژهای آشفته و بدساخت ، پرتره های سیاه قلم خشک و بی روح و انبوهی از تابلوهای دکوراتیو و تزئینی که پیش تر بارها و بارها در اکسپلور اینستاگرام و پینترست مصرف شده اند. بخش بزرگی از منتقدان و بازدیدکنندگان تخصصی تخمین می زنند که حجم قابل توجهی از آثار به نمایش درآمده در این رویداد، فاقد حداقل های لازم از نظر پختگی ایده ، تکنیک و زبان بصری بوده اند و چند اثر خوب و قابل دفاع حاضر در نمایشگاه نیز در میان این انبوه آثار ضعیف گم شده و به پای بقیه سوخته اند.
هنر واقعی دل حاشیه